سه‌شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ | Aug 4, 2020
عرفه

حوزه/ یکی از فرازهای متعالی دعای عرفه حضرت سیدالشهدا(ع) که یکی از مهم‌ترین اصول تربیتی را نیز مطرح می‌کند، این است که فرمود: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فِی نَفْسِی؛ خدایا! غنا، ثروتمندی، دارایی، توانگری، دولتمندی، بی‌نیازی مرا در جانم قرار ده».

خبرگزاری «حوزه» ـ بجنورد/ حضرت امام خامنه‌ای: «روز عرفه را قدر بدانید. در روایتی دیدم که عرفه و عرفات را بدین خاطر چنین اسمی داده‌اند که در این روز و آن مکان، موقعیتی برای اعتراف به گناه در نزد پروردگار پیش می‌آید... بین خودتان و خدا، بین خودمان و خدا، خلوت کنیم و به قصورهایمان، به تقصیرهایمان، به خطاهایمان و به گناهانمان که مایه روسیاهی ما، مایه بسته شدن پر و بال ما و مانع پرواز ماست، اعتراف نماییم و از آنها توبه کنیم. اگر فردی بخواهد اصلاح شود، باید گناه و عیب خود را بپذیرد و در پیش خود و خدا، به آن عیب و گناه اعتراف کند. کسانی که برای خودشان هیچ عیب و خطایی قائل نیستند، هرگز اصلاح نخواهند شد.»(1)

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فِی نَفْسِی»

یکی از فرازهای متعالی دعای عرفه حضرت سیدالشهدا(ع) که یکی از مهم‌ترین اصول تربیتی را نیز مطرح می‌نماید، این است که فرمود: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ غِنایَ فِی نَفْسِی» (خدایا! غنا، ثروتمندی، دارایی، توانگری، دولتمندی، بی‌نیازی مرا در جانم قرار ده!). در اینکه نکته شکی نیست که پیامبر خدا (ص) فرمودند: «توانگری به فراوانی مال و ثروت نیست، بلکه توانگری حقیقی توانگری نفْس است؛ و اساساً ملاک فقر و غنا، قلب انسان است و نه چیز دیگری.» لیسَ الغِنَی عن کثرَةِ العَرَضِ، ولکنَّ الغِنَی غِنَی النَّفسِ. (2) إنّما الغِنَی غِنَی القَلبِ، وَ الفَقرُ فَقرُ القَلبِ. (3)؛ و به فرمایش امام صادق (ع): «غنای نفْس، بی‌نیازکننده‌تر از دریا است.»(4)

ریشه‌یابی غنای نفس

اما سخن اینجاست که ریشه و منشأ غنای نفس چیست؟ و به بیان ساده‌تر برای اینکه انسان احساس غنای نفس نماید، چه باید کند؟ جواب این سؤال را باید در این فراز از دعای پیامبر خدا (ص) جستجو نمود که می‌فرمایند: «اللَّهُمَّ أَغْنِنِی بِالافْتِقَارِ إِلَیْک، وَ لَا تُفْقِرْنِی بِالاسْتِغْنَاءِ عَنْک»(5)- خدایا! با نیازمندی به خودت مرا بی‌نیاز گردان و با بی‌نیازی از خودت مرا نیازمند مگردان؛ یعنی حقیقت غنای انسان، در افتقار الی الله و حقیقت بیچارگی و کمر شکستگی انسان، توهم استغناء از خداست.

به همین جهت است که فرمودند: «الفَقْرُ فَخْرِی وَ بِهِ أفَتَخِرُ»(6). تمام افتخار انسان این است که عین ربط و فقر به خداست، منظور از فقر، همین افتقار الی الله است. «افتقار الی الله» یعنی ارجاع همه نیازها به سوی خدای متعال است و این افتقار، بی‌نیازی واقعی را به دنبال دارد. این‌که انسان هر لحظه متوجه خدای متعال باشد و دست نیاز تنها به درگاه خدا دراز کند؛ این افتخار بندگی و ارتباط مستمر با خداوند، باعث رشد و کمال انسان می‌شود.

به همین سبب افتقار الی الله، اعظم مواهب الهی است. چراکه امام صادق (ع) فرمودند: «وَ لَا حِجَابَ أَظْلَمُ وَ أَوْحَشُ بَیْنَ الْعَبْدِ وَ بَیْنَ اللَّهِ تَعَالَی مِنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَی وَ لَیْسَ لِقَطْعِهِمَا وَ قَتْلِهِمَا سِلَاحٌ وَ آلَةٌ مِثْلُ الِافْتِقَارِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی...»(7). ما عین فقر و عجز و ربط به حضرت حقیم: «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»(8)

ظلوماً جهولاً؛ بالاترین وصف انسان در قرآن

در آیه مشهور «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا.»(9)؛ برخلاف معنای لغوی ظلوم (بسیار ستمکار) و جهول (بسیار نادان)، حضرت امام (ره) می‌فرمایند: «بعضی می‌گویند که «ظلوماً جهولًا» بالاترین وصفی است که خدا برای انسان کرده؛ «ظلوماً» که همه بت‌ها را شکسته و همه چیز را شکسته؛ «جهولًا» برای اینکه به هیچ چیز توجه ندارد و هیچ چیز را متوجه به آن نیست، غافل از همه است.»(10)

ظلوم و جهول بودن انسان، هر چند به ظاهر عیب و ملامت است، ولی همین ظلم و جهل، گویای قابلیت انسان برای حمل امانت الهی است؛ زیرا کسی که متصف به ظلم و جهل می‌شود، شأنش اتصاف به «عدل» و «عقل» و «علم» نیز هست، والا به کوه و درخت و آسمان‌ها و زمین، «ظالم» و «جاهل» نمی‌گویند، چون شأنیت اتصاف به عدالت و عقل و علم ندارند؛ بنابراین انسان به خاطر اینکه شأن و استعداد علم و عدالت را دارد، ظلوم و جهول است و قابلیت حمل امانت الهی را دارد.

ظلوم و جهول یعنی فقط انسان مستعد است برای حمل امانت الهی. از طرف دیگر، انسان به خودی خود، عین فقر و نیاز و فاقد عقل و علم و عدالت ذاتی است؛ یعنی ظلوم و جهول گویای «فقر وجودی» و «افتقار الی الله» انسان نیز هست. اقیانوس هم وسعت دارد و هم عمق، «ظلوم» و «جهول» نیز، نماد وسعت و عمق اقیانوس فقر انسان است.

از لطایف قصه قرآنی حضرت موسی(ع) این است که تا فرمود «رَبِّ إنّی لِما أنْزَلْتَ إلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیرٌ» (11) حضرت شعیب(ع) او را فراخواند و برای مقام کلیم اللهی آماده‌اش کرد. درباره ظلوم و جهول بودن انسان این نکته هم قابل توجه است که از مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی- استاد عرفان امام راحل(ره)- نقل است: ظلوم و جهول بر وزن «فعول» است و این وزن، صفت معدنی است؛ یعنی اگر شما گفتید که خداوند غفور است، یعنی معدن غفران است؛ اگر گفتید خداوند صبور است، معدن صبر است. این وزن، معدن و منبع این صفت است. اگر خداوند در این آیه می‌گوید انسان ظلوم و جهول است، یعنی انسان معدن ظلم و جهل است.

بنابراین راه رسیدن به این طلب متعالی که سیدالشهدای(ع) در دعای عرفه می‌فرمایند: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِنای فی نَفْسِی»، همین افتقار است که حضرت ولیّ عصر (عجل الله فرجه) در زیارت‌نامه روز عاشورا چنین می‌فرماید: «أَللَّهُمَّ إِنَّ الْغَنِی مَنِ اسْتَغْنی بِک وَ افْتَقَرَ إِلَیْک، وَالْفَقیرَ مَنِ اسْتَغْنی بِخَلْقِک عَنْک»(12)- خدایا! غنی کسی است که با تکیه بر تو بی‌نیازی جوید و به سوی تو افتقار یابد؛ و اینجاست که انسان معنای «غنای نفس» دعای عرفه را می‌فهمد.

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار // کائن کرامت سبب حشمت و تمکین من است

به تعبیری، «دعای عرفه، کربلای نظری و کربلا، دعای عرفه عملی» حضرت سیدالشهدای (ع) است. امام حسین (ع)، هر چه در دعای عرفه فرمودند، در کربلا عمل کرد و در کربلا هر چه کرد، در دعای عرفه حرفش را زده بودند.

«لا مَعرِفَةَ إلاّ بِعَمَل»

انسان برای رسیدن به سعادت و خوشبختی حقیقی و جامع دنیوی و اخروی، باید به حقیقت این معرفت (افتقار الی الله) برسد. نه این‌که فقط این معرفت را بداند؛ بلکه باید این معرفت، در اعتقاد و عمل انسان تجلی نماید و دانایی‌اش به دارایی‌اش تبدیل شود: (لا مَعرِفَةً إلاّ بِعَمَلٍ (13)) و برای این‌که انسان به حقیقت این معرفت (افتقار الی الله) برسد، گاهی آیاتی پدید می‌آید که یادآور ضعف و احتیاج انسان به حضرت غنی بالذات باشد و زمینه رشد معنوی وی گردد و که همین نکته یکی از زوایای نگاه به پدیده شیوع کرونا است.

اجتناب از رذیله عُجب؛ تجلی عملی غنای نفس

بالاجمال بدانیم که تجلی عملی «غنای نفس» و «افتقار الی الله»، اجتناب از رذیله «عُجب» است. عُجب بزرگ‌ترین تجلی و نُمُود ظلمات نفس است. با اینکه خودش رذیله‌ای است ولی در حقیقت اُمُّ الرذائل و اصل شجره خبیثه و مایه حیات طاغوت درونی همین عُجب (منیت، انانیت، خودبینی، خودبزرگ‌بینی، حبّ نفس) است. مرحوم ملأ احمد نراقی در معراج السعاده: «و بدان که عُجب با وجود آنکه خود از صفات خبیثه است، منشأ آفات و صفات خبیثه دیگر می‌شود.»(14) مخصوصاً اهل علم خیلی باید متوجه این معنا باشند. اینکه گفته‌اند «العلم حجابُ الاکبر»(15)، منظور همین علم عُجب‌آور و مَنیّت‌زا است. پیامبر اعظم (ص) فرمودند: علمی که تو را به گریه نیندازد، خاشعت نکند، تو را از خودت نگیرد، وزر و وبالت می‌شود و گرفتارت می‌کند. مَنْ أُوتِیَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَا یُبْکیهِ لَحَقِیقٌ أَنْ یَکونَ قَدْ أُوتِیَ عِلْمَ مَا لَا یَنْفَعُه (16)

انتهای پیام/

نرگس پورهوشیار

منابع:

1- 28/ 02/ 1373

2- تحف العقول/ ص 57.

3- میزان الحکمة/ ج 8/ ص 521.

4- غِنَی النَّفسِ أغنَی مِنَ البَحرِ. معانی الأخبار/ ج 1/ ص 177.

5- میزان الحکمة/ ج 9/ ص 169.

6- بحارالانوار/ ج ۶۹/ ص ۶۹.

7- بحار الأنوار/ ج 67/ ص 69.

8- فاطر/ ۱۵.

9- احزاب/ 72.

10- صحیفه امام، ج 19، ص 253.

11- قصص/ ۲۴.

12- المزار الکبیر (لابن المشهدی)/ ص 512؛ بحارالانوار/ ج ۹۸/ ص ۳۲۶.

13- تحف‌العقول/ ص ۲۹۴.

14- معراج السعادة/ ج 2/ ص 268.

15- صحیفه امام/ ج 19/ ص 134.

16- بحار الأنوار/ ج 74/ ص 79

برچسب‌ها

ارسال نظر

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 12 =
google-site-verification=0iLoQV4C04yTFqMIugB47gzW8uc7-poVtQKrLZbxcw8